ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

368

قصص الانبياء ( فارسى )

عبّاد كه آن بديدند عجب داشتند و بسوى زكريّا رفتند و گفتند تو او را تنها بجاى ماندى تا زنا كرد . زكريّا گفت او چنين نكند . گفتند اين از كجا آورد مريم ؟ گفت او را پرسيد . بيامدند و گفتند : يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا « 1 » . اين چيزى سخت منكر آوردى . يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا « 2 » . گفتند يا خواهر هارون پدر تو مردى بد نبود و نيز مادرت زناكننده نبود اين از كجا آوردى ؟ سؤال - چرا او را بهارون بازگفتند كه يا اخت هارون ؟ جواب - گويند مريم را برادرى بود هارون نام بهر اين را گفتند و قال آخر : ازين گفتار هارون برادر موسى را خواستند كه مريم از فرزندان سليمان بود و سليمان از فرزندان هارون بود . و گفته‌اند در آن زمانه مردى بود بد و فاسق كه خلق بدان مرد مثل زدندى ، مريم را به دو بازخواندند و گفتند اى انكه ببدى همچون خواهر هارون [ ى ] . آنگاه مريم بسوى عيسى اشارت كرد كه سخن ما خود او بگويد . فَأَشارَتْ إِلَيْهِ . « 3 » گفتند بر ما افسوس ] b 671 [ مىكنى ، كردى آنچه كردى ، و ترا اين رسد كه ما را بفرمايى كه ما با كودكى در مهد سخن گوييم ؟ در ساعت حق تعالى عيسى را بسخن آورد مر علامت نبوّت را و آيت را ميان خلق و پاكى مريم و زكريّا را . [ گفت ] : إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ ؛ « 4 » من بندهء خدايم . تا بگفت : آتانِيَ الْكِتابَ ، « 4 » يعنى الانجيل ، وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً . « 5 » مرا انجيل بياموخت و مرا پيغامبرى داد بكودكى . و خداى تعالى هيچ‌كس را پيش از چهل سال پيغامبرى نداد مگر آدم را و عيسى را ، و بعضى گويند نيز يحيى را بداد . و مرا مبارك گردانيد كه هر كجا كه شوم خلق از علم من بخداى راه يابند .

--> ( 1 ) - مريم 27 ( 2 ) - مريم 28 ( 3 ) - مريم 39 ( 4 ) - مريم 30 ( 5 ) - مريم 31